زنگ تفریح

دیروز تاریخ 91/5/25 خانم کوچولوی من بعد از مدتها بردم سرکار پیش من بعد هم حسابی بازی کردو همه رو سرگرم کرد تا تایم کاری تمام شد با بابا اتا برگشتیم به سمت خونه .
ببینم رامیلا از خواب بیدار شده یا نه
و چون میدونستم این حدودا از خواب بیدار میشه،
تو این فاصله همکارم کارش تمام شده بود با هم قرار گذاشتیم که اگر کارش زود تمام شد بیاد دنبالم با هم برگردیم بعد که تماس گرفتو گفت کارم تمام شده اومد دنبالمونو راه افتادیم به سمت اداره خلاصه رامیلا خانم وقتی رسید حسابی همه رو گذاشت سرکارو سرگرمشون کرد
اونا هم حسابی باهاش بازی کردن از همه مهمتر اینکه رامیلا خانم اول عروسکشو معرفی میکرد
و بعد خودش میرفت سراغ همکارام، پیش یکی و دو تا از همکارام بود که یکی از مسئولینمون اومد و دیدش صداش کرد گفت رامیلا بیا ببینمت رامیلا اولش نرفت وقتی هم رفت سراغش اول عروسکش رو داد بعد هم اون آقای مسئول گفت عروسکت برای من می برمش خونه برای دخترم رامیلا که بهش دست نداده بود و پیشش نرفت وقتی شنید می خواد عروسکش رو ببره بدو بدو رفت سراغشو عروسکشو گرفت برگشت،
یه چیز جالبتر خیلی خوشم اومد این بود که رامیلا اصلاً همکاران مرد منو تحویل نمی گرفت ولی با خانمها حسابی دوست شد بود با اینکه اصلاً بچه ای نیست که غریبی کنه،
بعد از چند ساعتی دیگه حدودای ساعت 2 شد تایم کاری هم تمام شده بود من و رامیلا منتظر بابا اتا بودیم تا بیاد دنبالمونو برگردیم خونه .رسیدیم خونه رامیلا هم که توی ماشین خوابش برده بود
وقتی گذاشتمش توی رختخواب از جاش پاشو یه تابی خورد دراز کشید جلوی تلویزیون گفت شیر میخوام گفتم مامان صبر کن تا بهت غذا بدم گفت من گرسنه ام نیست من شیر میخوام خلاصه شیرشو خورد
و تا بعد از ظهر حسابی خوابید
خیلی خسته شده بود معلوم بود خیلی بهش خوش گذشته . ![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



زنگ تفریح 
